تبلیغات
به روزترین فروشگاه اینترنتی خرید کالا- لباس، لوازم خانه و آشپزخانه - شاهزاده خوشبخت(بخش2)

لمس دنیایی نو


Admin Logo
themebox Logo

محصولات ویژه




تاریخ:پنجشنبه 12 شهریور 1394-08:51 ب.ظ

نویسنده :admin admin

شاهزاده خوشبخت(بخش2)

اما درست در آن دم که سرش را به زیر بال می برد یک قطره درشت آب به رویش چکید...
فریاد زد: «عجیب است! حتی یک لکه ابر در آسمان نیست، باز باران میبارد. هوای شمال اروپا هم جداً وحشتناک است . نی باران را دوست می داشت اما تنها از روی خود خواهی بود.»
آنگاه قطره ای دیگر افتاد. گفت: مجسمه ای که نتواند جلوی باران را بگیرد برای چه خوب است؟ باید بگردم ویک دودکش بخاری پیدا کنم. و تصمیم گرفت از آنجا پرواز کند. اما هنوز بال هایش را باز نکرده بود که قطره سوم افتاد سر بلند کرد و دید آه چه می دید؟
چشمان شاهزاده خوشبخت پر از اشک بودو دانه های اشک روی گونه های طلاییش فرو ریخت. چهره اش در مهتاب چنان زیبا بود که دل پرستوی کوچک به درد آمد.
گفت: تو کی هستی؟
«من شاهزاده خوشبختم»
پرستو پرسید: چرا گریه می کنی؟ تو که با اشکت مرا خیس کردی.
تندیس جواب داد: وقتی زنده بودم و قلبی مثل همه ی مردم داشتم نمیدانستم اشک چیست، چون در کاخ سان سوسی زندگی میکردم و اندوه به آنجا راه نداشت روزها با دوستان همسن وسالم در باغ بازی می کردم و شبها در تالار بزرگ مجلس رقص را میگرداندم. دور تا دور باغ دیوار بسیار بلندی بود و من اصلاً در بند آن نبودم که پشت دیوار چه می گذرد. همه چیزهای دور و برم بسیار زیبا بود درباریانم مرا شاهزاده خوشبخت می خواندند و اگر خوش گذرانی همان خوشبختی باشد، واقعاً خوشبخت بودم این گونه زندگی کردم و همین گونه مردم. حالا که مرده ام مرا در این جای بسیار بلند گذاشته اند و از این جا تمام زشتی ها بدبختی های مردم شهر را میبینم و هر چند قلب من یکپارچه از سرب است با این همه راهی بجز گریستن ندارم.
پرستو با خود گفت: چی پس او یک پارچه طلا نیست؟ با ادب تر از آن بود که یک مطلب خصوصی را بی پرده بر زبان راند.
تندیس با لحنی آهسته و آهنگین گفت: آن دور دور ها در خیابانی کوچک یک خانه فقیرانه پیداست. یکی از دریچه ها باز است و از آن دریچه زنی را میبینم که پشت میزی نشسته است . رخساره ای نزار و فرسوده و دست هایی زبر و سرخ دارد که از سوزن سوراخ سوراخ است چون کار او دوختن لباس های زنانه است و حالا دارد گلهای ساعتی را بر پیراهنی از اطلس میدوزد تا خوشگلترین ندیمه ملکه در مجلس رقص آینده دربار به تن کند. کنج اتاق پسر کوچکش بیمار در رختخواب افتاده است. تب دارد و پرتقال می خواهد. مادرش جز آب رودخانه چیزی ندارد به او بدهد، و برای همین گریه می کند. پرستو، پرستو، پرستوی کوچولو، ممکن است بی زحمت عقیق سرخ را از دسته شمشیرم در آوری و برای او ببری؟ پاهای من به پایه های ستون بند است و نمی توانم از جا تکان بخورم.
پرستو گفت: در مصر منتظرم هستند دوستانم حالا دارند بالای نیل پرواز می کننداوج می گیرند و پایین میایند و با نیلوفر های آبی بزرگ گفت و گو می کنند. به زودی به مقبره شاه بزرگ می روند تا در آنجا استراحت کنند. خود شاه هم در تابوت پر نقش و نگارش خوابیده است. او را در کتان زرد پوشانده و با ادویه گوناگون عطر آگین کرده اند. دور گردنش زنجیری از یشم سبز است و دستهایش مانند برگ های پژمرده است.
شاهزاده گفت: پرستو، پرستو، پرستوی کوچولو، ممکن است تنها یک شب پیش من بمانی و پیک من بشوی؟ پسرک بسیار تشنه است و مادرش خیلی غمگین است.
 پرستو جواب داد: گمان نمی کنم اصولاً از پسر بچه ها خوشم بیاید. پارسال تابستان وقتی که روی رودخانه لانه کرده بودم دو بچه بی تربیت آسیابان ، همیشه به من سنگ می انداختند. ولی هرگز به من نمی خورد  آخر پرواز ما پرستوها خیلی بیش از اینها خوب است تازه من از خانواده ای هستم که به چابکی مشهور است ، ولی به هر حال این کارها نشانه بی احترامی بود.
اما شاهزاده خوشبخت، چنان غمگین شد که دل پرستوی کوچک سوخت. گفت: هوای این جا خیلی سرد است، اما باشد ، تنها یک شب پیش تو میمانم و قاصد تو می شوم.
شاهزاده گفت: متشکرم پرستوی کوچولو.
بنابراین پرستو عقیق سرخ و درشت را از شمشیر شاهزاده کند، به نوک گرفت و بر فراز بامهای شهر به پرواز در آمد. از کنار برج کلیسای جامع که پیکره ی فرشتگان را از مرمر سفید تراشیده و در آنجا نهاده بودند، گذشت. از کاخ گذشت و نوای رقص را شنید.
دختری زیبا با دوستدار خویش به مهتابی آمد. دوستدارش به او گفت: ستاره ها چه دل فریبند و نیروی عشق دلفریبتر.
دختر در پاسخ او گفت: ...

منتظر ادامه داستان باشید!

برگرفته از کتاب شاهزاده خوشبخت و داستان های دیگر اثر اسکار وایلد

ترجمه محمد ابراهیم اقلیدی




نظرات() 
نوع مطلب : داستان 
دنبالک ها: شاهزاده خوشبخت بخش 1 
Why does it hurt right above my heel?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:45 ق.ظ
I know this site provides quality depending content and extra stuff,
is there any other web page which presents these things in quality?
foot pain causes
یکشنبه 18 تیر 1396 02:48 ق.ظ
Hey there, You have done an excellent job. I will certainly digg
it and personally suggest to my friends. I am sure they will be benefited from this web site.
foot pain causes
یکشنبه 18 تیر 1396 02:48 ق.ظ
Hey there, You have done an excellent job. I will certainly digg
it and personally suggest to my friends. I am sure they will be benefited from this web site.
lisadogge.snack.ws
جمعه 22 اردیبهشت 1396 03:05 ب.ظ
Have you ever thought about publishing an e-book or guest authoring on other websites?
I have a blog based on the same ideas you discuss and would really
like to have you share some stories/information. I know my audience would enjoy your work.

If you're even remotely interested, feel free to send me an e-mail.
Darcy
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:58 ق.ظ
Exactly what I was searching for, thank you for posting.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 05:52 ب.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find this
topic to be really something which I think I would never understand.
It seems too complex and very broad for me. I'm looking forward for
your next post, I will try to get the hang of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



تبادل لینک هوشمند
[Link_Auto_Form]